آرمیتای عزیز
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:00
آرمیتا جان چند وقتی ست که تو وبلاگت چیزی ننوشتم از قبل از جشن تولدت سعی می کنم خلاصه کنم این چند ماه رو و اتفاق های جالب و مهم رو برات بنویسم . قول می دم از این به بغد حتما هر هفته و یا هر دو هفته یکبار برات مطلبی از شرایط و اتفاق های خوب و شاید بد بنویسم . -نزدیک تولدت بیمار شدی و حدود دوهفته ای طو...
تابستان 95 قسمت دوم
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:00
آرمیتای عزیز تو شهریور ماه عروسی پسر خاله مامان فایزه بود و ما رفتیم عروسی , مامانت حالش خوب نبود اما خلاصه رفتیم تو هم حسابی شیطنت کردی فردای آن روز مامان فایزه فیلم رقصی که تو سالن کردی رو نشونم داد خیلی بامزه رقصیدی .