آرمیتا جونم همه زندگیم الان که دارم مینویسم 3 آذر ساعت 11/5 شب هست و تو و بابا حمید دارید خونه سازی درست میکنید و میخوای یه هاپوی بزرگ بسازی عزیزم این هفته هفته شلوغی بود و همش تو رفت و آمد بودیم دیشب رفتیم تولد آرمان خیلی خوش گذشت تو همش ددر مورد جشن و تولد صحبت میکنی و دوست داری برات تولد بگیریم امسال اگه بشه میخوام یه تولد بزرگتر از سالهای قبل برات بگیرم امیدوارم برنانه ریزیهام جور دربیاد از الان کیکت هم انتخاب کردی و میخوای ماشا باشه پس تم تولدت هم میشه ملشا پارچه لباس هم گرفتم اگه بشه میخوام یه ست برای خودم و تو بدوزم امیدوارم برنامه هام اووی یشه و هر چی تو ذهنم هست برای تولدت پیاده کنم الان هم اگه بشه میخوام یه تعداد عکس بزارم اینجا البته از اردیبهشت به بعد فلشم پیدا شه از تولدت تا اردیبهشت میزارم😄😅سرت که شلوغ باشه اینطوری میشه عاشششششققققققتتتتتتتممممممممم👈❤👉😍😍😍😍😍😍💋💋💋💋💋مامان فائزه😘😘😘
برچسب: روزمرگیهای,
نویسنده: لیلا فدایی
تاريخ: چهارشنبه
22 آذر
1396 ساعت: 16:44